
وقتی به عصر ظهور فکر می کنیم این سؤال ممکن است پیش بیاید که امام زمان چگونه می تواند با امکانات و تجهیزات دشمنان مبارزه کند ؟ اصلا ً چه طور ممکن است با این همه صلاح های مخرب و پیشرفته مقابله کند؟
ادامه مطلب...

به دلیل تبلیغات منفی که دشمنان بر علیه اسلام انجام دادند ، عده ای وقتی صحبت از ظهور می شه ترسی در دلشان می افتد و باورشان بر این است که وقتی امام زمان عج ظهور کند گردن مان را می زند !
ادامه مطلب...

بهار از راه رسيده بود . همه جا بوي گل و رايحه اي دلپذير به مشام مي رسيد . عالم جان گرفته بود حيات در رگ هاي زمين جاري بود . شنيده بودم بهار با خود گل هاي زيادي به همراه مي آورد . همه جا گل بود و هر كس سبدي گل يا شاخه اي سبز در دست داشت . اما من به دنبال گلي مي گشتم كه خيلي دوست اش داشتم. به هر جا سر زدم ، به هر گل فروشي ، گل خانه ، به هر باغ و بوستاني ، گل خود را در آن نيافتم . بهار را دوست داشتم اما بهار با گلِ من رنگ ديگري داشت . از همه سراغ گرفتم ، بهار رسيده ، گل ها شكفته ، اما دريغ جاي يك گل خالي ست . دستانم را بازاري به سوي آسمان بلند كردم و با بغضي در گلو گفتم :
" خدايا بهار هم اومد ، پس كو گل ِ نرگس ؟!"
ادامه مطلب...

در صورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر درباره عصر ظهور می توانید به کتاب :
" کمال هستی در عصر ظهور " تالیف : آقای محمد باقر علم الهدی مراجعه کنید .
ادامه مطلب...

عزیزان در این پست برای شما منتظران ارجمند ٢ نرم افزار موبایل قرار دادیم که این نرم افزارها قابل نصب بر روی تمامی گوشی های موبایل میباشد، ان شاءالله مورد توجه شما بزرگواران قرار بگیرد.
ادامه مطلب...
big.jpg)
راستي چرا رنگ جمعه در تقويم با بقيه ايام هفته فرق دارد ؟ جمعه هم روزي از روزهاي هفته است . با خودم گفتم در روزهاي هفته ، آدم ها از سر نياز شغلي يا ضرورت هاي ديگر از خواب بيدار مي شوند . اما جمعه روز سحر خيزي و بيداري كساني است كه خودشان خواسته اند بيدار شوند ! كساني كه جمعه را با نام محبوب خود آغاز مي كنند و " ندبه " كنان صدايش مي زنند . يادم اومد قصه ي عشق ورزان و منتظراني را كه هر جمعه ، چشم به طلوع طليعت رشيد مردي آسماني دوخته اند چرا كه موعودشان جمعه اي از جمعه ها ظهور خواهد كرد . آه كه چقدر جمعه را دوست دارم . جمه روز بيداري ، روز راز و نياز منتظران و روز خداست .
ادامه مطلب...

شرق را سرزمين آفتاب ناميده اند و مردمان اين ديار فخر مي فروشند كه اولين پرتو خورشيد از افق آنها سر مي زند و نشان خود را خورشيد قرار مي دهند ، اما اصلاً در باورها نمي گنجد كه روزي خورسيد از مغرب طلوع كند ، جز منتظران و مؤمنان خدا كه مي دانند خورشيد عدالت از غروب طلوع مي كند و بر ديدار استوار ترين خانه ي روي زمين تكيه مي زند و ندا بر مي آورد چه كسي مرا ياري مي كند ؟ در آن روز ، آيا من و ديگراني چون من ، پاسخي داريم ؟ آيا سر در گريبان گناهان مان فرو مي بريم و با صدايي در گلو مانده ، شرمسار و وامانده مي شويم ؟ پاسخ مان اين است كه امام من ، محبوب من ، دستان پر تمناي خويش را به دامن پر مهرت مي آويزم . با اشك ديده ، گردسال ها و قرن ها انتظار را مي شورم و عمري را كه جز با اميد ديدارت سپري نكرده ام پيش كش وجود مقدس ات مي كنم و مي گويم مي داني كه در روزگار درماندگي و ظلم و ستمگران عالم ، سرباز كوچكي بودم كه دوست داشتم آخرين سنگرهاي عدالت و ايمان را حفظ كنم . واقعاً نمي دانم چه پاسخي به نداي او خواهم داد ، فقط مي دانم كه به ياري خدا خوش بينم .
ادامه مطلب...

اگه خدا حجت شو ياري مي كنه ، پس چرا ما براي ظهور او دعا كنيم ؟ خودِ خدا كه بهتر مي دونه چه زماني براي ظهور مناسبه ، از اين ها گذشته مگه دعاي ما ارزشي داره ؟
ادامه مطلب...

كتاب : خورشيد مغرب مي تونه توضيحات بيشتر و كامل تري در اختيارتون بگذاره .
مثلاً از جهت طول عمر به حضرت آدم و حضرت نوح ، از جهت پنهان بودن ولادت و غيبت از قوم و هيبت و شكوهمندي به حضرت موسي ، از جهت جود و بخشش و زيبايي و نيز بودن در ميان مردم و شناخته نشدن به حضرت يوسف و از جهت قضاوت كردن به علم ِ خود و نياز نداشتن به شاهد و دليل در قضاوت ، به حضرت داوود و از جهت جهانداري و حشمت به حضرت سليمان و از جهت برخورداري از فرج و گشايش پس از گرفتاري به حضرت ايوب و از جهت رجوع به ميان مردم پس از غيبت ، در هيات جوانان به حضرت يونس و از جهت انقلاب و در هم كوبيدن ِ جباران به حضرت محمد (ص) شباهت دارن .
ادامه مطلب...

گفت فقيرم .
گفتند : نيستي .
گفت : فقيرم ! باور كنيد .
گفتند :نه نيستي .
گفت : شما از حال و روز من خبر نداريد .
و حال و روزش را تعريف كرد.و گفت كه چقدر دستهايش خالي است و چه سختي هايي شب و روز مي كشد . ولي امام هنوز فقط نگاهش مي كردند.
گفت : به خدا قسم كه چيزي ندارم .
گفتند : صد دينار اگر به تو بدهم حاضري بروي و به همه بگويي كه از ما متنفري ؟از ما فرزندان محمد (ص)
گفت : نه به خدا قسم نه .
هزار دينار ؟
نه ! به خدا قسم نه .
دهها هزار ؟
نه ! باز دوستتان خواهم داشت.
گفتند : چه طوري مي گويي فقيري وقتي چيزي داري كه به قيمت گزاف نمي فروشي ؟
"چه طور مي گويي فقيري وقتي كالاي عشق به ما در دارايي تو هست ؟"
(ترجمه آزاد از امالي ج 7 ص 147 : روايت مردي كه به خدمت امام صادق (ع) رسيد )
ادامه مطلب...





